هموار

این واژه در زبان فارسی به معنای صاف، یکدست، بدون پستی و بلندی و دارای سطحی یکنواخت است و معمولاً برای توصیف زمین، جاده یا هر سطحی به کار می‌رود که در آن ناهمواری، شکستگی یا بلندی و فرورفتگی وجود نداشته باشد. این کلمه علاوه بر معنای ظاهری و فیزیکی، در معنای استعاری نیز کاربرد دارد و می‌تواند برای بیان شرایط آسان، بدون مانع و قابل انجام به کار رود، به گونه‌ای که گفته می‌شود مسیر هموار است یعنی انجام آن کار یا رسیدن به هدف بدون سختی و مشکل امکان‌پذیر است. در متون ادبی و گفتار روزمره، هموار بودن اغلب نشان‌دهنده آرامش، سهولت و نبود موانع در مسیر زندگی یا کار است و در مقابل واژه‌هایی مانند ناهموار، دشوار یا سخت قرار می‌گیرد. این واژه در توصیف جاده‌ها و مسیرهای طبیعی اهمیت زیادی دارد، زیرا هموار بودن مسیر حرکت انسان یا وسایل نقلیه را آسان‌تر و ایمن‌تر می‌کند. همچنین در معنای مجازی، می‌توان از هموار بودن شرایط برای بیان فراهم بودن زمینه پیشرفت، موفقیت یا حل یک مسئله استفاده کرد. در زبان فارسی، این واژه بار معنایی مثبت دارد و معمولاً با مفاهیمی مانند راحتی، سادگی و نبود مانع همراه است. بنابراین، این کلمه به معنای صاف و بدون ناهمواری در حالت فیزیکی و همچنین به معنای آسان و بدون مانع در حالت استعاری است و در هر دو حالت نشان‌دهنده وضعیت مطلوب و قابل عبور یا انجام می‌باشد.

لغت نامه دهخدا

هموار. [ هََ م ْ ] ( ص ) مستوی. هم سطح. ( یادداشت مؤلف ). آنچه قسمتهای مختلف آن در یک سطح باشد از زمین و جز آن:
آشکوخد بر زمین هموار بر
همچنان چون بر زمین دشخوار بر.رودکی.چو پشته پشته شد از کشته پیش روی ملک
فراخ دشتی چون روی آینه هموار.فرخی.بس بناهاکه او برآورده ست
باز کرده ست با زمین هموار.مسعودسعد.می کند هموار سوهان تیغ ناهموار را
هرکجا باید درشتی کرد همواری چه سود.صائب. || موافق مقام. مناسب. موافق میل:
سخن را جای باید جست هموار
به میدان در رود خوش اسب رهوار.ناصرخسرو.نه همه سال کار هموار است
نه به هر وقت حال یکسان است.مسعودسعد.- هموار کردن؛ موافق کردن. مناسب کردن:
هموار کرد خواهی گیتی را؟
گیتی است کی پذیرد همواری ؟رودکی.و رجوع به مدخل هموار کردن شود.
- ناهموار؛ ناموافق. نامناسب. تحمل ناپذیر:
مرنجان جان ما را گر توانی
بدین گفتار ناهموار هموار.رودکی. || برابر و یکسان و به یک طریق. ( برهان ). || ( ق ) همیشه و دائم. ( برهان ). پیوسته. همواره. هماره:
مرنجان جان ما را گر توانی
بدین گفتار ناهموار هموار.رودکی دیدن شاه برتو فرخ باد
همچو بر شاه دیدنت هموار.فرخی.آن کیست که این لفظ همی گوید با تو
جز من که به هر شعر همی گویم هموار.فرخی.وگر بیابد روزی هزارسنگ درم
هزار و صد بدهد کارش این بود هموار.فرخی.همچون سر پستان عروسان پری روی
وندر سر پستان بر شیر آمده هموار.منوچهری.زیرا که نزاده ست شما را کس هموار
بر خاک همی زاده زاینده بزایید.ناصرخسرو.از تو هموار همی دزددعمرت را
چرخ بیدادگر و گشتن هموارش.ناصرخسرو.صبا باز با گل چه بازار دارد؟
که هموارش از خواب بیدار دارد.ناصرخسرو.مر مرا دولت تو فرماید
که همیشه همی رود هموار.مسعودسعد.خوب حالی و خوش نشاطی بود
دوش با روی او مرا هموار.مسعودسعد.شمس نزد اسد رود مادام

فرهنگ معین

(هَ ) [ په. ] (ص. ) ۱ - مسطح، صاف. ۲ - نرم و آهسته.

فرهنگ عمید

۱. صاف، مسطح.
۲. [مجاز] موافق، مناسب.
۳. [قدیمی] برابر، یکسان.
* هموار رفتن: (مصدر لازم ) [قدیمی] نرم و آهسته رفتن.
* هموار کردن: (مصدر متعدی )
۱. مسطح کردن.
۲. [قدیمی] تحمل کردن: این درد نه دردی ست که بیرون رود از دل / این داغ نه داغی ست که هموار توان کرد (صائب: لغت نامه: هموار کردن ).

فرهنگ فارسی

صاف، مسطح، برابر، یکسان، موافق، ومناسب، پی درپی
۱- ( صفت ) مسطح برابر صاف مستوی: و قسمت هنبازان هموار بود. ۲- خوش ساخته. ۳ - آهسته نرم. ۴- نرم و آهسته.۵ - یک نواخت یکسان:... واین بر از که قوام او هموار نبود چه بعضی سخت بود و بعضی نرم آن دلیل بودکه هضم هموار نیست و حرارت طبیعی ضعیف است. ۶ - همیشه دایما پیوسته. ۷ - ( اسم )تحمل.

ویکی واژه

مسطح، صاف.
نرم و آهسته.

جمله سازی با هموار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرچه از همواری از کلکم نمی خیزد صفیر مشرق و مغرب بود لبریز گفت و گوی من

💡 تا توان درکسوت همواری آیینه زیست دامن ابروی خود چون تیغ پر جوهر مکن

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
دوقوز یعنی چه؟
دوقوز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز