( هلهلة ) هلهلة. [ هََ هََ ل َ ] ( ع مص ) تنک بافتن جامه را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || نزدیک شدن. ( منتهی الارب ). || برگردانیدن آواز را در گلو. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || چشم داشتن. || درنگی نمودن. || بیختن آرد را به پرویزن. || به لفظ «هلا» زجر کردن اسب را. ( منتهی الارب ).
هلهله. [ هََ هََ / هَِ هَِ ل َ / ل ِ ] ( اِ صوت ) سر و صدای حاکی از شادی و شعف. هورا. جوش و خروش:
چون نماند اندر میان بس فاصله
خاست از کشتی دزدان هلهله.مولوی.
(هَ هَ لِ ) [ ع. هلهلة ] (اِ. ) هیاهو و سر و صدا در جشن و شادمانی.
۱. صداهای درهم و هیاهوی مردم در جشن و شادمانی.
۲. [قدیمی] صدا را در گلو گرداندن.
صدارادرگلوگرداندن، صداهای درهم وبرهم مردم
تنک بافتن جامه را نزدیک شدن
هلهلة
هیاهو و سر و صدا در جشن و شادمانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیرا هلهلهٔ پیرزنان میکشدم باکم از کشمکش تیر زنان این همه نیست
💡 در خیمهگهت برای غارت با هلهله کوفیان دویدند
💡 خارجی منصف تر است از این وزیر خارجه ای پسر در عزل او هم رقص کن هم هلهله