هرزبان

لغت نامه دهخدا

هرزبان. [ هََ ] ( اِ مرکب ) تخته ای که در جلوی جوی و نهر نهاده باشند برای کم و بیش کردن آب و نیز برای بازداشتن ازفرودآمدن سنگ و امثال آن. ( یادداشت به خط مؤلف ).

فرهنگ معین

(هَ ) (اِمر. ) (عا. ) تخته ای که جلو جوی و نهر نهند برای کم و بیش کردن آب.

ویکی واژه

(عا.)
تخته‌ای که جلو جوی و نهر نهند برای کم و بیش کردن آب.

جمله سازی با هرزبان

بی جا و در هر جا منم، در هر دلی دانا منم در دیده ها بینا منم، در هرزبان گویاستم
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
هول
هول
فاب
فاب
شهرت
شهرت
فال امروز
فال امروز