لغت نامه دهخدا
هرروزه. [ هََ زَ / زِ ] ( ص نسبی ) مرکب از «هر» + «روز» + «ها»که پساوند نسبت است. ( حاشیه برهان چ معین ). پیوسته. ( برهان ). || ( اِ مرکب ) ورد و اوراد و آن دعایی یا اسمی باشد که همه روز بخوانند. ( برهان ).
هرروزه. [ هََ زَ / زِ ] ( ص نسبی ) مرکب از «هر» + «روز» + «ها»که پساوند نسبت است. ( حاشیه برهان چ معین ). پیوسته. ( برهان ). || ( اِ مرکب ) ورد و اوراد و آن دعایی یا اسمی باشد که همه روز بخوانند. ( برهان ).
(هَ زِ ) ۱ - (ق مر. ) پیوسته، دایماً. ۲ - (ص مر. ) آن چه که در هر روز یک بار انجام پذیرد. ۳ - (اِمر. ) سوره ای یا دعایی یا اسمی که هر روز آن را باید بخوانند، ورد.
۱. ویژگی کاری که هرروز انجام بدهند.
۲. (قید ) همیشه، دائم.
(صفت ) ۱- آنچه که درهرروز یک بار انجام پذیرد. ۲- پیوسته دایما. ۳- (اسم ) سورهای یادعایی یااسمی که هرروز آنرابایدبخوانند
پیوسته، دایماً.
آن چه که در هر روز یک بار انجام پذیرد.
سورهای یا دعایی یا اسمی که هر روز آن را باید بخوانند، ورد.
💡 در جهان از دو محمد دین ایزد شد قوی کز وجود این دو اندر نعمت هرروزهایم
💡 ای که هرروزه حوالات تو در بانک خداست! به خدایی خداوند که چک میخواهی!