نیم ته

لغت نامه دهخدا

نیم ته. [ ت َه ْ ] ( ص مرکب ) نصف بار. تقسیم شده به دو. ( ناظم الاطباء ). نیم تاه.نصف شده. تقسیم شده به دو بخش. ( فرهنگ فارسی معین ).
- نیم ته کردن؛ تقسیم کردن. به دو نصف کردن. ( ناظم الاطباء ).
- || از کمر گرفته انداختن. ( غیاث اللغات ). از کمر گرفته دوتاه کردن کسی را. ( آنندراج ):
یکی نیم ته کرده قصاب وار
بسی قوچ جنگی در آن کارزار.هاتفی ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(تَ ) (ص مر. ) = نیم تاه: تقسیم شده به دو بخش، نصف شده.

فرهنگ فارسی

(صفت ) تقسیم شده به دو بخش نصف شده.

ویکی واژه

نیم تاه: تقسیم شده به دو بخش، نصف شده.

جمله سازی با نیم ته

💡 دود چراغ بود غبار بنای یأس بر سر چه افکنیم ته پا نمانده‌ایم

💡 هشیار نیم تهمتش از من بردار دیوانه زنجیر توام بر من نه

💡 چون نی درون سینه گره بست درد دل پیش که دل کنیم تهی هم نفس نماند