نیشک

لغت نامه دهخدا

نیشک. [ ش َ] ( اِ ) وام دار. قرض دار. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به نلشک و حواشی مربوط به آن شود.
نیشک. ( اِخ ) به کسر نون و سکون یا و شین معجمه، کوره ای، یعنی شهری است از شهرهای سیستان. در میانه آن و بُست قریه های بسیار است و بلده آن یکی است و یکی از دروازه های زرنگ یعنی شهر سیستان را دروازه نیشک گویند که از آنجابه شهر بست می روند. ( انجمن آرا ). رجوع به تاریخ سیستان شود.

فرهنگ فارسی

به کسر نون و سکون یا و شین معجمه کوره ای یعنی شهری است از شهرهای سیستان ٠ در میانه آن و بست قریه های بسیار است و بلد. آن یکی است و یکی از دروازه های زرنگ یعنی شهر سیستان را درواز. نیشک گویند که از آنجا به شهر بست می روند ٠

فرهنگستان زبان و ادب

{stylus/ style} [باستان شناسی] وسیله ای نوک دار، معمولاً از استخوان یا فلز، برای نقش انداختن بر سطح نرم

ویکی واژه

وسیله‌ای نوک‌دار، معمولاً از استخوان یا فلز، برای نقش انداختن بر سطح نرم.

جمله سازی با نیشک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به قامت چو سهی سرو، دل ز ما بربود به لفظ همچو شکر نرخ نیشکر بشکست

💡 سیب زمینی (۱٬۱۸۸٬۰۰۰تن)- دانه کلزا (۳٬۸۹۳٬۰۰۰ تن)- برنج (۶۳۵٬۰۰۰ تن)- ذرت خوشه ای (۱٬۲۵۷٬۰۰۰ تن)- نیشکر (۳۳٬۵۰۰٬۰۰۰ تن)

💡 جانم که ز بستان فلک نیشکری خواست گفتا نه‌ای واقف که مرا نیشکری نیست

💡 ببندند ار کمر نیشکر و نی پیش بالایت تو بنما قامت خویش و کمرها بشکن از هر دو

💡 کی نیشکر چو قد تو شیرین شمایل است کاین نخل میدهد رطبی از نبات به

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز