نکو

نکو

نِکو، که در زبان فارسی معیار با نگارش رسمی نیکو نیز شناخته می‌شود، یک صفت جامع و مثبت است که گستره‌ای وسیع از معانی پسندیده را در بر می‌گیرد. در اساسی‌ترین مفهوم، این واژه دال بر خوبی، شایستگی، و مرغوبیت است. این کلمه می‌تواند برای توصیف صفات اخلاقی (مانند نیکوکار، یعنی کسی که اعمال نیک انجام می‌دهد)، کیفیت اشیا مانند جامه‌ای نیکو، و همچنین وضعیت کلی یک امر مانند حالِ نیکو به کار رود. این مفهوم، فراتر از صرفاً خوب بودن، حس استحسان، کمال و مطلوبیت را القا می‌کند که آن را از واژگان ساده‌تر متمایز می‌سازد.

از منظر زیبایی‌شناختی و کمال ظاهری، نکو به معنای زیبا، زیبارو، و دلکش نیز به کار می‌رود. در متون ادبی، برای توصیف چهره یا سیمای فردی که دارای جذابیت ذاتی و شایستگی ظاهری است، از این واژه استفاده شده است. بنابراین، یک شخص نیکو رو، کسی است که نه تنها از نظر باطن پاکیزه است، بلکه جلوه‌ای پسندیده و شایسته برای دیدگان دارد. این دوگانگی معنایی (اخلاقی و ظاهری)، جایگاه ویژه‌ای به این کلمه در زبان فارسی بخشیده است، زیرا زیبایی را درونی و بیرونی توأمان تعریف می‌کند.

در نهایت، کاربرد نکو در مفهوم شایستگی و صلاحیت، بر جنبه‌های انطباق با استانداردها تأکید دارد. هنگامی که چیزی نیکو خوانده می‌شود، به معنای آن است که آن چیز در جایگاه خود مناسب، درست، و مورد پسند واقع شده است (پسندیده). این کلمه در ساختار زبانی، به دلیل ایجاز و قدرت بیان، همچنان در ادبیات معاصر و رسمی برای انتقال سریع یک مفهوم عمیقاً مثبت و ارزشمند به کار می‌رود و حامل بار فرهنگی غنی از مفاهیم اخلاقی و زیبایی‌شناختی است.

لغت نامه دهخدا

نکو. [ ن ِ ] ( ص ) نیک. نیکو. ( از انجمن آرا ). ( از آنندراج ). خوب. ( ناظم الاطباء ):
نداند دل آمرغ پیوند دوست
بدانگه که با دوست کارش نکوست.بوشکور.مهرگان آمد جشن ملک اَفریدونا
آن کجا گاو نکو بودش پرمایونا.دقیقی.نکوتر هنر مرد را بخردی است
که کار جهان و ره ایزدی است.فردوسی.هرکه نیکو کند نکو شنود
گر ندانسته ای درست بدان.فرخی.نکوتر بود نام زفتی بسی
ز خوانی که با طمْع بنهد کسی.اسدی.سخن به است که ماند ز مادر فکرت
که یادگار هم اسما نکوتر از اسما.خاقانی.دل صیدزلف اوست به خون در نکوتر است
وآن صید کآن ِ اوست نگونسر نکوتر است.خاقانی.زن بد در سرای مرد نکو
هم در این عالم است دوزخ او.سعدی.گرچه احسان نکوست از کم و بیش
ظلم باشد به غیر موضع خویش.مکتبی.خدا ضایع نمی گرداند اجر نیک کاران را
در این مزرع نکو کاری بود الحق نکوکاری.؟ || ارزنده. ارجمند. خوب و مرغوب. گرامی:
سوی شاه برداشت اسب و کمرْش
درفش ونکو افسر پرگهرْش.فردوسی.نکو مرد از گفت ِ خوب است و خوی
چو شاخ از گل و میوه باشد نکوی.اسدی. || صواب. درست. به جا. شایسته. پسندیده:
نکو گفت مزدور با آن خدیش
مکن بد به کس گر نخواهی به خویش.رودکی.چه گر من همیشه ستاگوی باشم
ستایم نباشد نکو جز به نامت.رودکی.گر از دشمنت بد رسد یا ز دوست
بد و نیک را داد دادن نکوست.فردوسی.همه نیکوئیها به مردم نکوست
ز یزدان تمام آفرینش بدوست.اسدی.اگر گوئی نکو گوی ای برادر
که نیکوگوی بانفع است و بی ضر.ناصرخسرو.نکورو را نکو کردار باید.سنائی. || نکوکار. که خوب است و خوبی کند:
نکویان را دعای خیر می کن
که بد را حاجت نفرین نباشد.محیط قمی.|| جمیل. حَسَن. ( یادداشت مؤلف ). زیبا. خوشگل. قشنگ. باآب ورنگ و شاداب:
امروز به اقبال تو ای میر خراسان
هم نعمت و هم روی نکو دارم وسناد.

فرهنگ معین

(نِ ) (ص. ) نیکو.

فرهنگ عمید

۱. نیکو، خوب.
۲. زیبارو.

فرهنگ فارسی

نیکو، خوبی، نکویی، نیکویی، خوب بودن
(صفت ) ۱- خوب نیک: مقابل بد نانیکو: (( سخن گرچه منثورنیکو بود چو منظوم گردد نکوتر شود. ) ) ( رشیدی. لباب الالباب. نف. ۲ ) ۱۱ - شخص خوب رفتار نیکو کردار. ۳ - زیبا خوب روی: مقابل زشت: جمع: نیکو کاران.

فرهنگ اسم ها

اسم: نکو (دختر) (فارسی) (تلفظ: neku) (فارسی: نِکو) (انگلیسی: neku)
معنی: نیکو، خوب، مناسب، زیبارو، ( = نیکو )، زیبا، شخص زیبا رو، شایسته، پسندیده، نیکوکار

دانشنامه عمومی

نکو ( پرتغالی: Neco; ۷ مارس ۱۸۹۵ – ۳۱ مهٔ ۱۹۷۷ ) بازیکن فوتبال در پست هافبک، مهاجم اهل برزیل بود.
از باشگاه هایی که در آن بازی کرده است می توان به باشگاه فوتبال کورینتیانس اشاره کرد.
وی همچنین در تیم ملی فوتبال برزیل بازی کرده است.
باشگاه ها:
• ۱۹۱۷–۱۹۲۲: تیم ملی فوتبال برزیل ( ۱۴ بازی / ۹ گل / تنها بین المللی رسمی )
• ۱۹۱۳–۱۹۱۴: باشگاه فوتبال کورینتیانس
• ۱۹۱۵: AA Mackenzie College
• ۱۹۱۶–۱۹۳۰: باشگاه فوتبال کورینتیانس
افتخارات:
• کوپا آمریکا: جام ملت های آمریکای جنوبی ۱۹۱۹, جام ملت های آمریکای جنوبی ۱۹۲۲
• Campeonato Paulista: ۱۹۱۴, ۱۹۱۶, ۱۹۲۲, ۱۹۲۳, ۱۹۲۴, ۱۹۲۸, ۱۹۳۰
گلزن برتر:
• کوپا آمریکا: جام ملت های آمریکای جنوبی ۱۹۱۹ ( ۴ گل )
• Campeonato Paulista: ۱۹۱۴ ( ۱۲ گل )
• Campeonato Paulista: ۱۹۲۰ ( ۲۴ گل )
باشگاهی:
• باشگاه فوتبال کورینتیانس: ۱۹۲۰, ۱۹۲۷, ۱۹۳۷–۳۸
• Campeonato Paulista: ۱۹۳۷

ویکی واژه

نیکو.

جمله سازی با نکو

💡 این داد کرد و آن ستم آورد عاقبت هم حال دادگر ز ستمگر نکوتر است

💡 در سرو و مه چه گویی ای مجمع نکویی تو ماه مشکبویی تو سرو سیم ساقی

سیالیت یعنی چه؟
سیالیت یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز