نوساز

لغت نامه دهخدا

نوساز. [ ن َ / نُو ] ( ن مف مرکب ) نوساخت. جدیدالبناء. || ( نف مرکب ) نوسازنده. آنکه چیزی را تجدید و تعمیر کند. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(نُ ) ۱ - (ص فا. ) آن که چیزی را تجدید و تعمیر کند. ۲ - (ص مف. ) نوساخته، تازه ساز.

فرهنگ عمید

تازه ساز، تازه ساخته شده، عمارتی که تازه ساخته شده.

فرهنگ فارسی

نوساخت، تازه سا، تازه ساخته شده، عمارت تازه ساز

ویکی واژه

آن که چیزی را تجدید و تعمیر کند.
نوساخته، تازه ساز.

جمله سازی با نوساز

💡 سزد گرماه نوسازد رکاب از آسمان مرکب هر آن دلرا که با سوداش کامی همرهی باشد

💡 گهی از مشتری سازد به دولت‌ گوی چوگان را گهی از ماه نوسازد به همت‌گوی را چوگان

💡 خرّم آن ساعت که نوسازد دلم پیمان تو عالمی حیران من باشند و من حیران تو

💡 هم چنین به دلیل افزایش ارتفاع سکوی ورزشگاه لازم بود تا سیستم روشنایی ورزشگاه بهبود یابد. یک سقف جمع شونده هم چنین نصب شد تا تماشاچیان را از سازه‌های برقی محافظت می‌کرد. پس از عملیات نوسازی گنجایش ورزشگاه به ۱۱۰۰۰۰ نفر رسید.

💡 به میان آمد و بربست میان تا بگشود ره زوار و بیاراست ز نوساز دگر

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز