لغت نامه دهخدا
نوداماد. [ ن َ/ نُو ] ( ص مرکب ) نوکدخدا. کسی که تازه زن گرفته باشد. که به تازگی جفت گرفته. ( از ناظم الاطباء ). تازه داماد. ( فرهنگ فارسی معین ). نوشاه. ( یادداشت مؤلف ).
نوداماد. [ ن َ/ نُو ] ( ص مرکب ) نوکدخدا. کسی که تازه زن گرفته باشد. که به تازگی جفت گرفته. ( از ناظم الاطباء ). تازه داماد. ( فرهنگ فارسی معین ). نوشاه. ( یادداشت مؤلف ).
کسی که تازه زن گرفته تازه داماد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان به شوق خرامان شدم در آن کشور که سوی حجله زیبا عروس، نوداماد
💡 خون کنم گریه ز ناکامی نودامادش یا بسوزم ز غم اکبر گل پیرهنش؟
💡 از عروس جمیل نوداماد بود غافل ضیا فرستادم