نمای
مترادفها
منظره، جلوه، ظاهر، ویترین
لغت نامه دهخدا
نمای. [ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرخم ) نماینده. نشان دهنده. نما. در تمام معانی رجوع به نما شود.
فرهنگ فارسی
افزون شدن، افزایش یافتن، بلندشدن
( اسم ). نما: صواب نمازی.
جمله سازی با نمای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شب یلداست خورشیدی در آن پنهان ز هر چینش نماید ماه با پروین
💡 بخار زار فراق تو راه گم کردم بیا بگلشن وصل ابد نمای رهم
💡 از چاک چاک سینه و دل پرتو رخت چون شعله های شمع نمایان زروزن است
💡 هم ار خواهی از باب و مام یزید نمایم کهن داستان را جدید
💡 روزی که من بمیرم، بر گور من گذر کن تا رستخیز مطلق، از خیز من نمایی
💡 طراح ساختمان در هنگام طراحی، سعی کرد تا از نمای مدرن و شیشهای استفاده کند تا ساختمان با محیط اطراف خود هماهنگی بیشتری داشته باشد.
💡 تماشای نمای زیبای کوهها در هنگام طلوع خورشید، تجربهای بسیار آرامبخش و فراموشنشدنی برای تمام گردشگرانی بود که در آن منطقه حضور داشتند.
💡 کارگردان برای نمایش عظمت صحنه جنگ، از نمای باز و عریض استفاده کرد تا تمام جزئیات میدان نبرد را به خوبی به مخاطب نشان دهد.