نعومت. [ ن ُ م َ ] ( ع مص ) نعومة. رجوع به نعومة شود. || ( اِمص ) نرمی. استرخاء. نرمی و نازکی. ( یادداشت مؤلف ).
نعومة. [ ن ُ م َ ] ( ع مص ) نرم و نازک گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نازک و نرم شدن. ( از تاج المصادر بیهقی ). ناعم و لین شدن. ( از متن اللغة ): نعم الشی ٔ؛ لان ملمسه، فهو ناعم. نَعمَة. ( متن اللغة ). || خوش عیش شدن. ( یادداشت مؤلف ). وسعت گرفتن زندگی و مرفه شدن. ( از متن اللغة ). نَعمَة. ( متن اللغة ).
(نُ مَ ) [ ع. نعومة ] (اِمص. ) نرمی، ملایمت. مق خشونت.
۱. نرم و نازک شدن.
۲. [مقابلِ خشونت و درشتی] ملایمت، نرمی.
نرم ونازک شدن، ملایمت ونرمی، ضدخشونت ودرشتی
( اسم ) نرمی ملایمت مقابل خشونت درشتی.
نرمی، ملایمت. مق خشونت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اما عامی که خواهد در مالداری، خود را شبیه به این اشخاص نماید مانند این است که افسونگری صاحب وقوف، ماری را بگیرد که تریاق آن را بکشد و طفلی آن را ببیند و شکل مار و خط و خال آن و نعومت و نرمی آن در نظر او جلوه کند، اقتدا به آن افسونگر نموده، ماری را بگیرد، و دفعه آن مار، او را بکشد.
💡 گفت: هیهات چه می گویی، آنچه دل می برد و هوش می ربود روحی بود در قالب تناسب اعضاء و نعومت بدن و لطافت جلد و ملایمت آواز دمیده، چون آن روح از این قالب مفارقت کرد با قالب مرده، چه عشق بازم و بر گل پژمرده چه نغمه آغازم.