نظر دادن

مترادف‌ها

اظهار نظر، عقیده دادن

لغت نامه دهخدا

نظر دادن. [ ن َ ظَ دَ ] ( مص مرکب ) رای خود اظهار کردن. ( یادداشت مؤلف ). اظهار نظر کردن. ابراز عقیده کردن. || تخفیف دادن در خراج: سلطان به سخن او التفات نکرد و فرمود که من ایشان را [ سلجوقیان را ] نظر ندهم که مرا از امثال ایشان اندیشه تواند بود. ( راحةالصدور راوندی ). نظر خواست از خراج سیستان و موفق نظر بداد هزارهزار درم. ( تاریخ سیستان ). رجوع به نظر شود.

فرهنگ معین

( ~. دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) اظهار عقیده کردن، عقیدة خود را بیان کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - اظهار نظر کردن عقیده خود را درباره مسئله ای بیان کردن. ۲ - مهلت دادن واگذاشتن: سلطان بسخن او التفات نکرد و فرمود که من ایشان را نظر ندهم.

ویکی واژه

suggerire
اظهار عقیده کردن، عقیدة خود را بیان کردن.

جمله سازی با نظر دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون عدو را در نظر دادن قوام کفر بود بر سپاهش این شکست از قوت ایمان رسید

💡 اگرچه هر کسی حق دارد در مورد مسائل مختلف نظر دادن داشته باشد، اما باید مراقب باشیم که نظراتمان باعث رنجش دیگران نشود.

💡 در جلسات مختلف کاری، مدیران همیشه از کارکنان خود می‌خواهند که در مورد پروژه‌های جدید نظر دادن و ایده‌های خود را با همکاران به اشتراک بگذارند.

💡 نظر دادن بدون داشتن اطلاعات کافی و مطالعه دقیق در مورد یک موضوع، می‌تواند باعث انتشار اطلاعات نادرست و گمراه‌کننده در میان جامعه شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران