نساب. [ ن َس ْ سا ] ( ع ص، اِ ) مرد نیک دانا به انساب. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). علیم به انساب. ( اقرب الموارد ). عالم به انساب. ( المنجد ). مرد دانای به انساب مردم. ( از ناظم الاطباء ). نسب شناس. متخصص در معرفت انساب. ( سمعانی ). نسابة. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آنکه نسب های مردم داند.
(نَ سّ ) [ ع. ] (ص. ) نسب شناس.
نسابه، نسب شنا، عالم بانساب، کسی که دارای علم، است ونسب مردم رامیداند، نسابون ونسابات جمع
( صفت ) آنکه نسب مردمان وقبایل راداند نسب شناس: ای سیدبارگاه کونین. نسابه شهرقاب قوسین. ( نظامی گنجینه گنجوی.ص ۳۵۸ ) توضیح [ ه ] آخرکلمه برای مبالغه است.
نسب شناس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ببوق خود فکنم باد و نفخ صور کنم که یادآوری از آیت فلاانساب
💡 اگر به نسبت سلمانیم ز روی پدر نسب چو سود چو گوید فلک فلاانساب
💡 گفت حق نه بلک لا انساب شد زهد و تقوی فضل را محراب شد
💡 ما را نسب است از خداوند عالی تر از این که راست انساب
💡 ای در هوست غرقه هم صوفی و هم خرقه هم بنده بیچاره هم خواجه نسابه