نجک

لغت نامه دهخدا

نجک. [ ن َ ج َ ]( اِ ) نوعی از تبرزین. ( برهان قاطع ) ( فرهنگ نظام ) ( ناظم الاطباء ) ( جهانگیری ). مبدل و مخفف ناچخ که تبرزین باشد، و به ترکی نجق گویند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). نچک. نجق. ( حاشیه معین بر برهان قاطع ):
از چشمم ار بر آن چچک تو چکد سرشک
ترکی مکن به کشتن من برمکش نجک.سوزنی ( از انجمن آرا ) ( نظام ).لاله نشسته باسپر بید ستاده با نجک.عمید لومکی ( از آنندراج و جهانگیری ).

فرهنگ معین

(نَ جَ ) (اِ. ) نوعی از تبرزین.

فرهنگ عمید

تبرزین، ناچخ.

ویکی واژه

نوعی از تبرزین.

جمله سازی با نجک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به سال و ماه و روز و شب بود بدخواه جاهت را کجک برسر نجک دردل حسک بالین خسک بستر

💡 ارنجک، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان قزوین در استان قزوین ایران است.

💡 از چشمم ار بر آن حجک تو چکد سرشک ترکی مکن به کشتن من برمکش نجک

💡 چو من ار نه عاشقانند لب و عذار او را ز چه غنچه خونجکر شد ز چه لاله داغ دارد

💡 ز بهر قوت دین با ولایت پرویز هزار بار بتن رنجکش تر از فرهاد

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز