نجند

لغت نامه دهخدا

نجند. [ ن َ ج َ ] ( ص ) نژند. اندوهگین. ( جهانگیری ) ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ) ( فرهنگ نظام ). غمناک. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). افسرده. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ) ( جهانگیری ) ( انجمن آرا ).

فرهنگ معین

(نَ جَ ) (ص. ) نژند، اندوهگین.

فرهنگ عمید

= نژند

فرهنگ فارسی

( صفت ) نژند.

ویکی واژه

نژند، اندوهگین.

جمله سازی با نجند

💡 میزان رخ یاری و درکفهٔ تارت صد تبت و تاتار نسنجند به جو سنگ

💡 بوند بر سر بهتان زبان و گوش بجنگ هو او عقل نکنجند بر سر بهتان

💡 آه برناید ز حلق خلق در ایام تو کز تو بی رنجند ورنه از چه پیدا نیست آه

💡 چه عجب اگر دو سلطان بولایتی نگنجند عجب اینکه می نگنجد بدو عالمی فقیری

💡 که سنجند و گیرند از آن نو به نو ز روی شمر ساوها جو به جو

نجیب یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
یوخ یعنی چه؟
یوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز