ناپختگی

مترادف‌ها

خام بودن، بی‌تجربگی، عدم بلوغ

متضادها

پختگی، بلوغ، کمال

لغت نامه دهخدا

ناپختگی. [ پ ُ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) خامی. پخته نبودن. خامی گوشت و امثال آن. سَلَغ. || کال بودن میوه. نارس بودن. || بی تجربگی. ناآزمودگی. ناسنجیدگی. || جلفی. بی وقاری. سبکی. سبکسری. بی احتیاطی. بی وقاری.

فرهنگ عمید

۱. ناپخته بودن، خامی.
۲. ناآزمودگی.

فرهنگ فارسی

۱ - خامی پخته نبودن ( چنانکه گوشت وغیره ). ۲ - نارس بودن کال بودن ( میوه ). ۳ - عدم تجربه نا آزمودگی. ۴ - جلفی بی وقاری مقابل پختگی.
خامی پخته نبودن

فرهنگستان زبان و ادب

{undercure} [مهندسی بسپار] حالتی از پخت که درجۀ آن کمتر از درجۀ حالت بهینه است و هنگامی ایجاد می شود که مدت زمان و دمای پخت کمتر از حد کافی باشد متـ. پخت ناقص

جمله سازی با ناپختگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 روز و شب جان‌سوزی و آنگاه از ناپختگی روز چون نیلوفری چالاک و شب چون زعفران

💡 ناپختگیی داشت جنون پیشتر از ما این باده به خمخانة ما جوش برآورد

💡 از آن ناپختگی چون پخته آرد بمعیار خرد آن سخته آرد

💡 در صلابت آبروی زندگی است ناتوانی، ناکسی ناپختگی است

💡 در آخر رفت اندر نیکنامی نه در ناپختگی و ناتمامی

💡 ناپختگی رفتاری برخی از جوانان در برخورد با مسائل جدی زندگی می‌تواند باعث شود که آن‌ها در تصمیم‌گیری‌های مهم دچار اشتباهات بزرگی شوند.

💡 بسیاری از مشکلات اجتماعی ناشی از ناپختگی فکری و عدم درک صحیح از مسئولیت‌های فردی در جامعه و عدم رعایت حقوق دیگران است.

💡 او باید تلاش کند تا با مطالعه بیشتر و تجربه کسب کردن، بر ناپختگی‌های ذهنی خود غلبه کند و به بلوغ فکری برسد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران