نامنظم
مترادفها
بینظم، بیقاعده، آشفته
متضادها
منظم، مرتب
لغت نامه دهخدا
نامنظم. [ م ُ ن َظْ ظَ ] ( ص مرکب ) بی نظم و ترتیب. پراکنده. پریشان. آشفته. مقابل منظم. رجوع به منظم شود.
فرهنگ عمید
آنچه دارای نظم وترتیب نباشد، بی نظم وترتیب.
فرهنگ فارسی
بی نظم و ترتیب. پراکنده. پریشان
جمله سازی با نامنظم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در سراپای جهان گر بنگری بینی درست کاین جهان غیر از اساس نامنظم هیچ نیست
💡 به دلیل عدم رعایت قوانین ساختوساز، ساختمانهای نامنظم و بدون مجوز در حاشیه شهر ساخته شدهاند که خطرات جدی برای امنیت ساکنان دارند.
💡 ضربان قلب بیمار به صورت نامنظم بود و پزشک معالج بلافاصله دستور انجام تستهای دقیقتر قلب و عروق را برای بررسی وضعیت او صادر کرد.
💡 مدیریت زمان به صورت نامنظم و بدون برنامهریزی دقیق، میتواند باعث شود که فرد نتواند وظایف روزانه خود را با کیفیت مطلوب و به موقع انجام دهد.