نامزدی

لغت نامه دهخدا

نامزدی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) نامزد بودن.
- جشن نامزدی؛ مراسمی که نامزد شدن پسر و دختر جوان را برپا کنند. آئینی که پیش از ترتیب مجلس عقد برپای دارند و در آن زن و شوهر آینده حلقه مخصوص نامزدی را به انگشت یکدیگر کنند و خود را به همسری یکدیگر مخصوص و نامزد گردانند.

فرهنگ فارسی

۱ - نامزدبودن.یاجشن نامزدی.جشنی که برای نامزدشدن دختربرای پسری پیش ارعقد ترتیب دهندودر آن جشن حلقه نامزدی رابانگشت یکدیگر کنند.]

فرهنگستان زبان و ادب

{candidacy} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] نامزد بودن برای تصدی یک سمت

جمله سازی با نامزدی

💡 وی در این انتخابات از نامزدی حسن روحانی حمایت کرد. همچنین از فعالان بر علیه تحریم‌ها علیه ایران بود.

💡 او برای انتخابات رهبری حزب کارگر در سال ۲۰۱۰ اعلام نامزدی کرد که در نهایت سوم شد. اد میلیبند برندهٔ انتخابات شد.

💡 واکر در صبح روز ۱۳ ژوئیه نامزدی خود را از طریق رسانه‌های اجتماعی اعلام کرد.

💡 که ما بشرط امارت بباغ نامزدیم بحکم جنبش دریای صاعقه کردار

💡 با اکران فیلم، مارلون براندو که در زمان انتخاب، بازیگری تقریباً ناشناخته بود، به عنوان یک ستاره بزرگ سینمای هالیوود به شهرت رسید و اولین نامزدی را از چهار نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد دریافت کرد.

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
ضرب المثل یعنی چه؟
ضرب المثل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز