نارفته

لغت نامه دهخدا

نارفته. [ رُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نروفته. نروبیده. جاروب نکرده. ناتمیز:
این مثل خانه راست خود گفته
بدو کدبانو است نارفته.سنائی.
نارفته. [ رَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه نرفته باشد. آرمیده. آنکه هنوز عبور نکرده و نگذشته باشد. ( ناظم الاطباء ):
کشتیم نارفته در ساحل فتاد
ناقه تا شد ز اشک من در گل فتاد.صهبای سیرجانی. || نرسیده:
از زمین نارفته پایش بر سر کرسی هنوز
سر بود از شوق رقصان بر فراز چوب دار.وحشی. || انجام نداده. از پیش نبرده: امیر بازگشت از آنجا کاری نارفته. ( تاریخ بیهقی ص 578 ). || نرفته:
بر این کهسار تاب ای ماهتابم
فرو نارفته از کوه آفتابم.وصال.|| مستقبل. آینده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(رُ تَ یا ت ) (ص مف. ) جاروب نکرده، نروبیده.

ویکی واژه

جاروب نکرده، نروبیده.

جمله سازی با نارفته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو چنان جلوه کنی گفتا که نی بادیه نارفته چون کوبم منی

💡 نارفته قدم تو معرفت می گویی تو خود گویی ولی نمازی نبود

💡 حسن رخساره به جا خاست خطش گرد عذار روز نارفته هنوز آمدن شب نگرید

💡 این مثل خانه راست خود گفته به دو کدبانوست نارفته

💡 منم آن یوسف بد روز که نارفته بمصر تا برون آمدم از چاه بزندان رفتم

💡 سرو قد تو هنوزم ز نظر نارفته دل بیچاره ی من گشته ز هجران....وف

مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز