میدانگاه

لغت نامه دهخدا

میدانگاه. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) جای فراخ و پهن که در آن بنا نباشد. ( ناظم الاطباء ). || میدان. میدان کارزار:
شیروار آورد به میدانگاه
گرد بر گرد صف کشند سپاه.نظامی.

فرهنگ معین

(مِ ) (اِ. ) میدان.

فرهنگ عمید

میدان، زمین وسیع که در آن ساختمانی نباشد.

فرهنگ فارسی

( اسم ) میدان.

ویکی واژه

میدان.

جمله سازی با میدانگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز جرأت قطع‌کن‌گر مرد میدانگاه تسلیمی که تیغ اینجا برشها می‌شمارد ریزش دم را

وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز