مکد

لغت نامه دهخدا

مکد. [ م ِ ] ( ع اِ ) شانه. مِکَدّ. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رجوع به ماده بعد شود.
مکد. [ م ِ ک َدد ] ( ع اِ ) شانه. مشط. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به ماده قبل شود.
مکد. [ م َ ] ( ع مص ) جای گرفتن و مقیم شدن. مُکود. || کم گردیدن شیر ناقه از درازی زمان. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مکد. [ م ُ / م ُ ک ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مَکود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ).
مکد. [ م ُ ک ِدد ] ( ع ص ) رنج برده و زحمت کشیده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

رنج برده و زحمت کشیده

جمله سازی با مکد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با غم سوگ کشتگان از من و سور خرمی بزم نشاط من شود غمکده عزای من

💡 چونان که... و شیر مکد طفل نازنین تو شهد و شیر دولت و اقبال می‌مکی

💡 وقت عارف از دم هستی مکدر می‌شود چون سیاهی زیر می‌سازد نفس آیینه را

💡 کی پسندی که نشانی به حرم قومی را که یکایک ز توشان قلب مکدر باشد

💡 بیچاره دلم این جگر سوخته کز تست نزد که برد، پیش نمکدان که دارد

💡 او در بیستمین سالگرد شو اسمکدان که اولین شو این برند در شبکه فاکس هست حضور داشت.