لغت نامه دهخدا
مؤسسات. [ م ُ ءَس ْ س َ ] ( ع اِ ) ج ِ مؤسسه. بنگاهها. سازمانها. مؤسسه ها: مؤسسات دولتی. مؤسسات ملی؛ و آن را در زبان فارسی غالباً به کسر سین [ اوّل ] تلفظکنند. ( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به مؤسسه شود.
مؤسسات. [ م ُ ءَس ْ س َ ] ( ع اِ ) ج ِ مؤسسه. بنگاهها. سازمانها. مؤسسه ها: مؤسسات دولتی. مؤسسات ملی؛ و آن را در زبان فارسی غالباً به کسر سین [ اوّل ] تلفظکنند. ( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به مؤسسه شود.
( اسم ) جمع موسسه: ۱- بنیاد نهاده ها. ۲- بنگاهها سازمانها ادارات: در حادث. سیل اخیر از طرف موسسات خیریه کمکهای بسیار بعمل آمد.
جمع موسسه. بنگاهها.
💡 زند: سیاست دولت، گسترش همکاری با موسسات بینالمللی تحقیقات کشاورزی است.
💡 گاهی آموزش در زندان، توسط سیستم زندان اجرا میشود و گاهی هم بهوسیله گروههای خارج از زندان مانند موسسات تربیتی و تحصیلی به انجام میرسد. همچنین هزینههای مربوط به آن نیز میتواند از طریق دولت یا موسسات خیریه غیردولتی تأمین شود.