ملتقی. [ م ُ ت َ قا ] ( ع اِ ) جای به هم رسیدن دو چیز و جای وصل. ( غیاث ) ( آنندراج ). جای به هم رسیدن. ( ناظم الاطباء ). نقطه اتصال. خط اتصال. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به ملتقا شود. || جایی که دو نهر به هم داخل می گردند. ( ناظم الاطباء ). || جایی که دو دریا به هم می رسند مانند بوغاز اسلامبول که در آنجا دریای سپید و دریای سیاه به هم می رسند. ( ناظم الاطباء ). مجمعالبحرین. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
ملتقی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) دیدارکننده و همدیگر را دیدارکننده. ( آنندراج ). آنکه دیدار می کند دیگری را. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به التقاء شود.
(مُ تَ قا ) [ ع. ] (اِ. ) محل تلاقی، جای به هم رسیدن.
(مُ تَ ) [ ع. ] (اِفا. ) دیدار کننده، ملاقات کننده.
محل تلاقی، جای بهم رسیدن، جای دیدارکردن
( اسم ) دیدار کننده ملاقات کننده.
دیدار کننده، ملاقات کننده.
محل تلاقی، جای به هم رسیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دائرۀ شهود را نقطۀ ملتقی بود بلکه سطد که دعوی لو کشف الغطا کند
💡 چو آن آسمان نور ازین وادی غرور شد اندر لقای حور بفردوس ملتقی
💡 طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا یا حبیب الروح این الملتقی اوحشتنا
💡 اذا حدا طیبنی و ان بدا غیبنی و ان نای شیبنی لا زال یوم الملتقی
💡 وخصوا علیا کرم الله وجهه شجرا سخیا فی الملتقی بالمهند