لغت نامه دهخدا
ملایمی. [ م ُ ی ِ ] ( حامص ) انسانیت و مردمی. || نرمی و آهستگی و آرامی. ( ناظم الاطباء ). ملایم بودن. و رجوع به ملایم شود.
ملایمی. [ م ُ ی ِ ] ( حامص ) انسانیت و مردمی. || نرمی و آهستگی و آرامی. ( ناظم الاطباء ). ملایم بودن. و رجوع به ملایم شود.
انسانیت و مردمی. یا نرمی و آهستگی و آرامی.
💡 " از دوازده یا سیزده سالگی با دوتار هم نواز شدم و روزها و شبها بعد از فراغت از کار که جوهر هر مرد خوافی است به سماع روحانی با خویشتن خویش میپرداختم و هیچ گاه استادی در این زمینه نداشتم. دو تار یعنی عشق، "دوتار"، ساز آرام و ملایمی است که هم نوازنده را آرامش میدهد و هم مردمی را که علاقمند به این ساز هستند."
💡 ملایمی که برآید به رنگ هر که رسد به سان آب که ظاهر شود به لون انا
💡 محوطهٔ استونهنج، که شیب ملایمی از شمال به شرق دارد، نه مکانی برجسته است و نه جایی است که ساختوساز روی آن آسان باشد. ازینرو انتخاب آن برای ساخت استونهنج دلیل عملکردی ندارد، و باور باستانشناسان مبنی بر مهم و معنیدار بودن محوطه پیش از استونهنج را تقویت میکند.
💡 در پایان قرن نوزدهم تورم منفی جای خود را به تورم مثبت ملایمی داد. ویلیام استنلی جوونز افزایش تورم در نتیجه افزایش عرضه طلا را دههها قبل از وقوع آن پیشبینی کرده بود. اروینگ فیشر دلیل تورم جهانی پیش از جنگ جهانی اول را حاصل افزایش عرضه طلا میدانست.
💡 بهبود عملکرد معمولاً شامل اشکال ملایمی از اندازهگیری مانند نظرسنجیهای رضایت مشتری است که برای به دست آوردن اطلاعات کیفی در مورد عملکرد از دیدگاه خریداران استفاده میشود.