مقاوم. [ م ُ وِ ] ( ع ص ) برابری کننده با کسی در کشتی و جز آن. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). حریف و خصم و آنکه برمی خیزد برخلاف دیگری. ( ناظم الاطباء ). || آنکه می ایستد در نزد کسی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مقاومة شود. || مأخوذ از تازی، مقاومت کننده. ( ناظم الاطباء ). ایستادگی کننده.
(مُ وِ ) [ ع. ] (اِفا. ) مقاومت کننده، ایستادگی کننده.
آن که در برابر کسی بایستد و مقاومت کند، ایستادگی کننده، پابرجا.
ایستادگی کننده، پابرجا، آنکه دربرابرکسی بایستدومقاومت کند
( اسم ) ایستادگی کننده مقاومت کننده جمع: مقاومین.
resistente
مقاومت کننده، ایستادگی کننده.
💡 با ترکتاز چشمش نیکو مقاومت کرد حقا که چون دل من حصنی حصین نباشد
💡 که به اندک فشار میشکند پیش سختی مقاومت نکند
💡 در نظر اول عاشق بیخود شود اگرچه در خواب بود زیرا که شراب مشاهده مرد افکن است هیچ کس را طاقت مقاومت او نبود عِنْدَ ظُهُورِ الْحَقِّ ثُبورُ الْخَلْقِ آنچه اضطراب در وجد از عاشق پدید آید ازین معنی بود و آنچه نوری گفته است بدین قریب است:
💡 اختر مقاومت نکند با من چون زو نیم به قدر و محل کمتر