مصروف در زبان فارسی به معنای صرفشده یا استفادهشده است. این واژه به حالتی اشاره دارد که چیزی مصرف شده یا در یک فعالیت خاص به کار رفته است.
این واژه میتواند در زمینههای مختلف به کار رود:
مصرف مالی: در این زمینه، مصروف به هزینهها یا مخارج اشاره دارد. به عنوان مثال، میتوان گفت: هزینههای مصروف در این پروژه بسیار بالا بوده است.
زمان: در زمینه زمان، به معنای زمان صرفشده برای انجام یک کار یا فعالیت است. به عنوان مثال: زمان مصروف برای مطالعه این کتاب بسیار زیاد بود.
منابع: میتواند به منابعی اشاره کند که برای یک هدف خاص استفاده شدهاند.
مصروف. [ م َ ] ( ع ص ) بازگردانیده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). برگردانده شده. ( یادداشت مؤلف ). معطوف بکاربرده شده. بکاررفته: تعاقب هردو [ شب و روز ] بر فانی گردانیدن جان... مصروف است. ( کلیله و دمنه ). و همت وی [ شاپور ] همه ساله مصروف بودی به گشایش جهان. ( فارسنامه ابن البلخی ص 72 ).
التفات از همه عالم به تو دارد سعدی
همتی کآن به تو مصروف بود قاصر نیست.سعدی.معروض داشتند که بی شک همت حضرت عالی بر اعلای معالی دین و مراسم شرع سیدالمرسلین... مصروف است. ( ظفرنامه یزدی ج 2 ص 383 ). || ( مأخوذ از تازی ) صرف شده و خرج شده. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت مؤلف ).
- مصروف داشتن؛ صرف کردن. خرج کردن. به کار بردن.
- || معطوف داشتن. متوجه ساختن: آنکه سعی برای مصالح دنیا مصروف دارد زندگانی بر وی وبال باشد. ( کلیله و دمنه ). همت به جانب ایشان مصروف دار. ( گلستان ص 20 ).
- || برگرداندن. بازگرداندن. دفع کردن. ( از یادداشت مؤلف ): دست نوایب زمانه از این دولت قاهره روزگار همایون مصروف و دور دارد. ( فارسنامه ابن البلخی ص 2 ). و عین الکمال از این دولت که عین کمال است مکفوف و نوایب زمان از این درگاه باجلال مصروف دارد. ( لباب الالباب چ نفیسی ج 1 ص 10 ).
- مصروف گردانیدن؛ به کار بردن. صرف کردن. مصروف کردن. برگماشتن: تا همت به تحصیل علم و تتبع اصول و فروع آن مصروف گردانید. ( کلیله و دمنه ).
|| شراب خالص بی آمیغ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ج، مصاریف. ( ناظم الاطباء ).
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) صرف شده، خرج شده.
۱. صرف شده، به مصرف رسیده.
۲. [قدیمی] هرچیز خالص که با چیز دیگر مخلوط و آغشته نشده باشد.
صرف شده، بمصرف رسیده، ونیزبه معنی هرچیزخالص که باچیزدیگرمخلوط و آغشته نشده باشد، و آنچه ازدرخت که خشک شده باشد
( اسم ) ۱ - صرف شده خرج شده جمع: مصارف. یا مصروف بودن. صرف شدن بکار رفتن: معروض داشتند که بی شک همت حضرت عالی بر اعلای معالم دین و مراسم شرع سیدالمرسلین...مصروف است...
صرف شده، خرج شده.
💡 در جریان بحران گروگانگیری در سفارت آمریکا ریگان از معامله در لحظهٔ آخر میترسید. در روزهای پیش از انتخابات پوشش خبری مصروف تصمیم دولت ایران و بیانیهٔ همزمان کارتر مبنی بر عدم آزادی گروگانها تا برگزاری انتخابات شد.
💡 احمد ضیاء سراج از سال 1401 به این سؤ مصروف تدریس در دانشگاه کینگز کالج لندن میباشد.
💡 التفات از همه عالم به تو دارد سعدی همتی کان به تو مصروف بود قاصر نیست
💡 عمر را کرد در طلب مصروف بی کسل همچو شبلی و معروف
💡 کشورهای ایالات متحده آمریکا، فرانسه، ترکیه، چین، آلمان، ایتالیا، انگلستان، تاجیکستان، سویس، هندوستان، روسیه، نیپال، اسپانیا، پاکستان پولند با اردو افغانستان همکاری داشته و حدود بیشتر از ۱۰۰۰ نفر در این کشورها مصروف تحصیلاند.