مشهی

لغت نامه دهخدا

مشهی. [ م ُ ش َهَْ هی ] ( ع ص ) آرزودهنده یعنی اشتهاپیداکننده. از تشهیة. ( غیاث ). برخواهان چیزی، انگیزنده کسی را. ( آنندراج ). برانگیزاننده آرزوی نفس. ( ناظم الاطباء ). آرزوآور. آرزوکش. اشتهاآور. شهوت انگیز. خواهش انگیز. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

برانگیزانندۀ شهوت، برانگیزندۀ هوای نفس.

فرهنگ فارسی

برانگیزاننده شهوت، برانگیزنده آرزوی نفس
(اسم ) ۱- بخواهش آورندهبرانگیزانند. شهوت. ۲ - غذایا داروی تولید کنند. میل بغذا.۳- دارویی که موجب ازدیاد قو. باه شود.

جمله سازی با مشهی

💡 خوارزمشهی نیافرید ایزد داند همه خلق، جز برای من

💡 من رفته بیاد تو علی رغم عدو نیز در منزل خوارزمشهی جام گرفته

💡 بسر او سنایی به نکویی و به عدل نه چنو دیده به عالم نه چو بهرامشهی