مسلول

کلمه‌ی «مسلول» در فارسی به معنای کسی است که به بیماری سل مبتلا شده باشد و این معنی، کاربرد رایج و شناخته‌شده این واژه در زبان امروزی است. سل یک بیماری عفونی است که بیشتر ریه‌ها را درگیر می‌کند و فرد مسلول معمولاً با نشانه‌هایی مانند سرفه‌های طولانی‌مدت، ضعف، کاهش وزن و مشکلات تنفسی شناخته می‌شود. در گذشته، سل یکی از بیماری‌های خطرناک و کشنده به شمار می‌رفت، به همین دلیل این واژه بار سنگین و تلخی در متون قدیمی داشته است.

با این حال، «مسلول» در متون کهن معنای دیگری نیز داشته است؛ این واژه گاهی به مفهوم برکشیده‌شده، بیرون‌آمده و آماده برای استفاده به‌کار رفته، مانند «شمشیری مسلول»، یعنی شمشیری از غلاف بیرون کشیده و مهیای نبرد. این کاربرد بیشتر جنبه ادبی و تشبیهی دارد و در نوشته‌های حماسی، تاریخی و شاعرانه دیده می‌شود.

لغت نامه دهخدا

مسلول. [ م َ ] ( ع ص ) شمشیر برکشیده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). برکشیده شده و برآورده شده. ( آنندراج ) ( غیاث ). آهیخته. کشیده. برآهیخته. آخته.آهخته. برکشیده ( تیغ و جز آن ). برهنه. عریان. مُشهَّر. هر چیزی کشیده شده. ( دهار ): شمشیر رعایت جمهور و حمایت ثغَور از نیام عزیمت و شهامت او مسلول گردد. ( جهانگشای جوینی ). و از جانبین کمان و تیر معزول شد و کارد و شمشیر مسلول. ( جهانگشای جوینی ).
نه زور بازوی سعدی که دست و پنجه شیر
سپر بیفکند از تیغ غمزه مسلول.سعدی.- سیف مسلول؛ شمشیر برهنه که برکشیده شده باشد از نیام. ( آنندراج ) ( غیاث ).
- || دل بشده. ( مهذب الاسماء ). دل شده. ( دهار ).
- مسلول العقل؛ خرد بشده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
|| خایه بشده. ( مهذب الاسماء ). خایه بیرون کشیده. ( دهار ). خایه پوست کشیده. ( مهذب الاسماء ). اخته. خَصی. خواجه. خصی شده: و خصیانهم منهم مسلولون. ( اخبار الصین و الهند ص 17 ). فان عندی خادمین مسلولین رومیین. ( الوزراء جهشیاری ص 247 ). || مرد بیمار سل. ( منتهی الارب ). مرد مبتلای به سل. ( از اقرب الموارد ). کسی که او را مرض سل باشد. ( آنندراج ) ( غیاث ). گرفتار بیماری سل. ( ناظم الاطباء ). سل گرفته. ( دهار ). دق رسیده. ( مهذب الاسماء ). سل دار. آن که بیماری سل دارد. جگرتفته. بحیر. مصدور. مسحوف. مهلوس.
- مسلول شدن؛ گرفتار مرض سل شدن. ابتلاء به بیماری سل. ابحار.
- مسلول کردن؛ دچار بیماری سل کردن. کسی را به بیماری سل مبتلی کردن.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) کسی که مرض سل دارد.

فرهنگ عمید

مبتلا به بیماری سل.

فرهنگ فارسی

کسی که گرفتاربیماری سل باشد
( اسم ) ۱ - بر کشیده شده بر آورده شده ( شمشیر و جز آن ). یا سیف مسلول. شمشیر بر کشیده از غلاف شمشیر برهنه. ۲ - کسی که بمرض سل گرفتار باشد جمع: مسلولین.

ویکی واژه

کسی که مرض سل دارد.

جمله سازی با مسلول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه زور بازوی سعدی که دست قوت شیر سپر بیفکند از تیغ غمزه مسلول

💡 باد گفتی خنجر مصقول دارد در بغل آب‌گفتی صارم مسلول دارد درکنار

💡 روز و شب چون شخص مسلولم بود دل غمین و، رنگ زرد و، تن نزار

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز