مستطیر
مترادفها
گسترده، وسیع، پهناور، فراگیر
متضادها
منقبض، جمعشده، محدود
لغت نامه دهخدا
مستطیر. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استطارة. ساطع و منتشر: صبح یا برق یا شیب یا شر مستطیر. ( اقرب الموارد ). بردمیده. ( منتهی الارب ). آشکار: یوفون بالنذر و یخافون یوماً کان شره مستطیرا. ( قرآن 7/76 ). || غبار برآمده و پریشان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || متفرق و پراکنده. ( اقرب الموارد ). || سگ و اشتر به گشنی آمده. ( منتهی الارب ). رجوع به استطارة شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - درخشان. ۲ - منتشر.
فرهنگ عمید
پراکنده، منتشر.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - درخشان. ۲ - منتشر.
جمله سازی با مستطیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپیده دم مستطیرست گویی دمیده بر اطراف خاور شکوفه
💡 ز (یوماً کان شر امستطیرا) گرامان خواهی پذیر از «یطعمون» ایتام و مسکین و اسیران را
💡 شب برنایی از فطیر بود پیر چون صبح مستطیر بود
💡 در شامگاه عمر چو وقت سحر مرا صبحی دمید از بن هرموی مستطیر