واژهٔ مزار در زبان فارسی ریشه در زبان عربی داشته و بهصورت مصدری به معنای زیارت کردن است. در کاربرد اسمی، به مکانی اطلاق میشود که زیارتگاه باشد و افراد برای ادای احترام یا تقدیس به آنجا رجوع میکنند. این مکان معمولاً مرتبط با شخصیتهای مقدس، صالحان یا اولیای دینی است و بهعنوان مکانی برای تجلیل و عبادت مورد توجه قرار میگیرد.
در گسترهٔ ادبیات و متون کهن فارسی، این واژه علاوه بر معنای زیارتگاه، بهطور خاص بر قبر، گور یا آرامگاه دلالت دارد و در مفهوم کلیتر، گاه به معنای قبرستان نیز بهکار رفته است. برای نمونه، در سفرنامههای تاریخی همچون نوشتههای ناصرخسرو، به کاربرد این واژه در اشاره به مکانهای تدفین و بقعههای متبرک برمیخوریم که حرمت و تعهد نسبت به حفظ آنها توصیه شده است.
همچنین، ترکیبی مانند مزار بستن در متون قدیمی به معنای ساختن گور یا آمادهکردن جایگاه برای تدفین بهکار میرفته است. این واژه در مجموع، با بار معنایی احترامآمیز و دینی، جایگاهی ویژه در فرهنگ و ادبیات فارسی یافته و بیانگر پیوند عمیق میان باورهای مذهبی و میراث فرهنگی است.
مزار. [ م َ ] ( ع مص ) زیارت کردن.( منتهی الارب ). || ( اِ ) جای زیارت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). جای زیارت کردن. ( ناظم الاطباء ). زیارتگاه. زیارت جای. ( مهذب الاسماء ). || قبر. گور. ( آنندراج ) ( از غیاث اللغات ). مرقد و قبرستان.( ناظم الاطباء ). گورستان. آرامگاه: مرا قصد افتاد که آن مزارهای متبرک را ببینم. ( سفرنامه ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص 26 ). مردم آن دیه آن مسجد و مزار را تعهد نیکو کنند. ( سفرنامه ناصرخسرو ص 128 ).
- مزار بستن؛ گور درست کردن. گور ساختن:
کفن پروانه را از پرده فانوس می باید
مزارش را کسی ای کاش در پای لگن بندد.نورالدین ظهوری ( از آنندراج ).
مزار. [ م َ ] ( اِخ )دهی است از دهستان ده تازیان بخش مشیز شهرستان سیرجان، در50هزارگزی جنوب شرقی مشیز سر راه ده تازیان به کرمان، در منطقه کوهستانی سردسیر واقع و دارای 150 تن سکنه است. آبش از قنات، محصولش غلات و حبوبات، شغل مردمش زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
مزار. [ م َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ده سردبخش بافت شهرستان سیرجان؛ در 88 هزارگزی جنوب بافت و دوهزارگزی غرب راه دولت آباد به بافت، در منطقه کوهستانی معتدل واقع و دارای یکصدتن سکنه است. آبش از چشمه و محصولش غلات و حبوبات و شغل مردمش زراعت است. مقبره یکی از شیوخ زیارتگاه این ده است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
مزار. [ م َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان میان تکاب بخش بجستان شهرستان گناباد در 5 هزارگزی جنوب بجستان و 6هزارگزی غرب راه بجستان به فردوس، در جلگه گرمسیر واقع و دارای 400 تن سکنه است. آبش از قنات، محصولش غلات، ارزن، زیره، شغل مردمش زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
(مَ ) [ ع. ] (اِ. ) گور، قبر، به ویژه قبری که زیارتگاه باشد.
۱. جای زیارت، زیارتگاه.
۲. گور، آرامگاه.
دهی از دهستان میان تکاب بخش بجستان شهرستان گناباد. دارای ۴٠٠ تن سکنه. محصول: غلات ارزن زیره.
جای زیارت، زیارتگاه، درفارسی به معنی گورو آرامگاه نیزمیگویند
( اسم ) ۱ - جای زیارت زیارتگاه: و روز جمع. سیوم مزار متبرک جام را مخیم اقبال ساخت. ۲- گور قبر آرامگاه جمع: مزارات.
دهی از شهرستانهای سیرجان و گناباد
مزار (آرامگاه). مزار یا ضریح آرامگاه یا زیارتگاه یک فرد مقدس یا رهبر مذهبی برجسته در برخی از نقاط جهان است. در متون تاریخی از واژه های مشهد یا مقام نیز برای نشان دادن همین مفهوم استفاده می شوند.
مزار (بدخشان). مزار ( به لاتین: Mazar ) یک منطقهٔ مسکونی در افغانستان است که در ولایت بدخشان واقع شده است.
مزار (بیرجند). مزار یک روستا در ایران است که در دهستان باقران شهرستان بیرجند واقع شده است. مزار ۳۳ نفر جمعیت دارد.
گور، قبر، به ویژه قبری که زیارتگاه باشد.