مرع

لغت نامه دهخدا

مرع. [ م َ ] ( ع مص ) روغن بسیار بر سر مالیدن. ( منتهی الارب ). مالیدن سر را بوسیله روغن. ( از اقرب الموارد ). || شانه کردن موی. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
مرع. [ م َ ]( ع اِ ) زمین گیاه ناک و فراخ علف. ( آنندراج ). || کلأ. ج، اَمرُع، اَمراع. ( از اقرب الموارد ). || فراوانی علف و چراگاه. ( از منتهی الارب ).
مرع. [ م َ رَ ] ( ع مص ) گیاه ناک گردیدن رودبار و فراخ علف شدن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مراعة. و رجوع به مراعة شود. || در خصب و فراوانی قرار گرفتن. ( از ذیل اقرب الموارد از لسان العرب ).
مرع. [ م َ رَ ] ( ع اِ ) فراخی علف و چراگاه. ( ناظم الاطباء ).
مرع. [ م َ رِ ] ( ع ص ) مرد چراگاه جوی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || خصب. ( از اقرب الموارد ).
مرع. [ م ُ ] ( ع اِ ) ج ِ مُرعَة و مُرَعة. ( منتهی الارب ). مُرَع. ( اقرب الموارد ). رجوع به مرعة شود.
مرع. [ م ُ رَ ] ( ع اِ ) ج ِ مُرعة یا مُرَعة. ( اقرب الموارد ). مُرع. ( منتهی الارب ). رجوع به مرعة شود.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِ. ) زمین گیاه دار.

ویکی واژه

زمین گیاه دار.

جمله سازی با مرع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرعلی مرتضی را بود قنبر یک غلام هر که مهر مرتضی دارد ترا قنبر سزد

💡 شده از بس حقارت چرخ اعظم نقطه سان مرعی چو گاه وجد در دور آمده پر گار دامانش

💡 وان پنج حس باطن چون وهم و چون تصور هم پنج چشمه می‌دان پویان به سوی مرعی

💡 چون به سعیت همه اطراف جهان مرعی شد طرف بنده همانا که نماند مهمل

💡 عرفی ز پا فتاده همین بود در جهان مرعی که کام خویش ز پرواز می گرفت

کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز