مرزی

مترادف‌ها

مرزی، حدودی

متضادها

مرکزی، بی‌مرز

لغت نامه دهخدا

مرزی. [ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به مرز. مربوط به مرز: سپاه مرزی. قرارداد مرزی، مسائل مرزی. رجوع به مرز به معنی سرحد بین دو مملکت شود.

فرهنگ فارسی

سپاه مرزی

جمله سازی با مرزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آفریدن رایگانم چون رواست رایگانم گر بیامرزی سزاست

💡 پس آنگه هر دو اسپان را ببستند به دشت سبز بر مرزی نشستند

💡 یا رب تو اگر گناه می آمرزی نبود به جهان گنه کار چو من

💡 گر بیامرزی مرا دانی که حکمت لایق است معصیت از بنده و آمرزش از آمرزگار

💡 بیامرزی مرایشان آخر کار نگردانی بدوزخ شان گرفتار

💡 و حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود که «هفتاد گناه از جاهل می آمرزند پیش از آنکه یک گناه از عالم آمرزیده شود» آری:

💡 نیروهای امنیتی در مناطق مرزی با دقت بسیار زیاد، بر فعالیت‌های مشکوک و ورود غیرقانونی افراد از کشورهای همسایه نظارت مستقیم دارند.

💡 روابط دیپلماتیک میان دو کشور همسایه، در مناطق مرزی با چالش‌های پیچیده جغرافیایی و اختلافات قدیمی بر سر تعیین خطوط دقیق روبروست.

💡 این منطقه دارای یک موقعیت استراتژیک و مرزی بسیار حساس است که مدیریت صحیح آن برای امنیت ملی کشور اهمیت حیاتی دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران