مرحل

لغت نامه دهخدا

مرحل. [ م َ ح َ ] ( ع اِ ) منزل. ( دستور الاخوان ) ( مهذب الاسماء ). مرحله. ( مهذب الاسماء ). آنجا که کوچ کنند. مسکن. ( فرهنگ فارسی معین ): در نیم شبی که محل سلطان عقل مرحل شیطان جهل گشته بود. ( جهانگشای جوینی، فرهنگ فارسی معین ).
مرحل. [ م ُ ح ِ ] ( ع ص ) مرد بسیارشتر. ( منتهی الارب ). مرد کثیرالرواحل. آن که شتران فراوان دارد. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ).
مرحل. [ م ُ ح َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی است ازارحال. رجوع به ارحال و نیز رجوع به آنندراج شود.
مرحل. [ م ِ ح َ ] ( ع ص ) شتر قوی. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ).
مرحل. [ م ُرَ ح ح َ ] ( ع ص ) چادر که در نگار آن صورت پالان باشد. ( منتهی الارب ). جامه به رحل نگار کرده. ( یادداشت مؤلف ). جامه ای که بر آن صورت رحال شتر نقش کرده باشند. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || شترکه رحل آن را محکم بسته باشند. ( از اقرب الموارد ).
مرحل. [ م ُ رَح ْ ح ِ ] ( ع ص ) کوچ فرماینده کسی را. ( آنندراج ). آنکه حکم به کوچ می کند. ( ناظم الاطباء ). نعت فاعلی است از ترحیل. رجوع به ترحیل شود.

فرهنگ معین

(مَ حَ ) [ ع. ] (اِ. ) آنجا که کوچ کنند، مسکن.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنجا که کوچ کنند مسکن: در نیم شبی که محل سلطان عقل مرحل شیطان جهل گشته بود.
کوچ فرماینده کسی را

ویکی واژه

آنجا که کوچ کنند؛ مسکن.

جمله سازی با مرحل

💡 چون زاب دیده ناقه ما در وحل بماند با ما بگو که مرحله کاروان کجاست

💡 تو تا ز هستی خود بی خبر نمی افتی ز خویش مرحله ای پیشتر نمی افتی

💡 طی کن بساط کون که این کعبه مراد باشد ورای کون و مکان چند مرحله

💡 رهرو عشق از این مرحله آگاهی داشت که ره قافلهٔ دیر و حرم سوی تو بود

💡 ای گه کین درخش تو خنجر نوربخش تو گشته به کام رخش تو هفت زمین دو مرحله

💡 بد گمانی زمن از بیهده حرفی و مرا دل از این مرحله چون نعل در آتش باشد