مراکب

لغت نامه دهخدا

مراکب. [ م َ ک ِ] ( ع اِ ) آن چیزها که بر آنها سوار شوند. ( غیاث اللغات ). مَرْکَب. ( منتهی الارب ). حیوان یا وسائلی که بر آنها سوار شوند و طی طریق کنند، اعم از اسب یا کشتی.رجوع به مرکب شود: بفرموده تا به وجه اعظام و احترام با ساز و عدت و آلت و اهبت و مراکب و موالی با سرخانه و اهالی گردد. ( مرزبان نامه، از فرهنگ فارسی معین ). بفرمود تا جواری و منشآت و مراکب و سفاین را ترتیب سازد. ( بدایع الازمان فی وقایع کرمان ).

فرهنگ معین

(مَ کِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ مرکب.

فرهنگ عمید

= مَرکَب

فرهنگ فارسی

جمع مرکب
( اسم ) جمع مرکب: بفرمود تا بوجه اعظام و احترام باسازوعدت و آلت و اهبت و مراکب و موالی با سرخانه و اهالی گردد.
آنچه بر آن سوار شوند

ویکی واژه

جِ مرکب.

جمله سازی با مراکب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شده خدمتش را خلایق موافق شده همتش را کواکب مراکب

💡 گرچه با پرّ و بال چون مگس اند در غبارِ مراکبت نرسند

💡 امیران ارمک سلاطین اطلس گزیده زسنجاب و ابلق مراکب

💡 مراکب تو به اقبال تا به درگه تو زمانه مرکب اقبال کرده دارد زین

💡 شدی آب چون آبله در ته پا به روی زمین میخ نعل مراکب

💡 آنجا که عرض لشکر نصرت شعار اوست اجرام سبعه گرد نعال مراکبست

هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز