مراکب. [ م َ ک ِ] ( ع اِ ) آن چیزها که بر آنها سوار شوند. ( غیاث اللغات ). مَرْکَب. ( منتهی الارب ). حیوان یا وسائلی که بر آنها سوار شوند و طی طریق کنند، اعم از اسب یا کشتی.رجوع به مرکب شود: بفرموده تا به وجه اعظام و احترام با ساز و عدت و آلت و اهبت و مراکب و موالی با سرخانه و اهالی گردد. ( مرزبان نامه، از فرهنگ فارسی معین ). بفرمود تا جواری و منشآت و مراکب و سفاین را ترتیب سازد. ( بدایع الازمان فی وقایع کرمان ).
(مَ کِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ مرکب.
= مَرکَب
جمع مرکب
( اسم ) جمع مرکب: بفرمود تا بوجه اعظام و احترام باسازوعدت و آلت و اهبت و مراکب و موالی با سرخانه و اهالی گردد.
آنچه بر آن سوار شوند
جِ مرکب.
💡 شده خدمتش را خلایق موافق شده همتش را کواکب مراکب
💡 گرچه با پرّ و بال چون مگس اند در غبارِ مراکبت نرسند
💡 امیران ارمک سلاطین اطلس گزیده زسنجاب و ابلق مراکب
💡 مراکب تو به اقبال تا به درگه تو زمانه مرکب اقبال کرده دارد زین
💡 شدی آب چون آبله در ته پا به روی زمین میخ نعل مراکب
💡 آنجا که عرض لشکر نصرت شعار اوست اجرام سبعه گرد نعال مراکبست