محت

لغت نامه دهخدا

محت. [ م َ ] ( ع ص ) صلب و سخت از هرچیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || روز گرم. ( منتهی الارب ). یوم محت؛ روزی سخت گرم. ( مهذب الاسماء ). || مرد خردمند. || مردتیزخاطر. ج، مُحوت، مُحَتاء. ( منتهی الارب ). || خالص و بی آمیغ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
محت. [ م َ ]( ع مص ) خشمناک کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - صلب و سخت از هر چیز. ۲ - روز گرم. ۳ - خردمند تیز خاطر. ۴ - خالص از هرچیز.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - صلب و سخت از هر چیز. ۲ - روز گرم. ۳ - خردمند تیز خاطر. ۴ - خالص از هر چیز بی آمیغ.
خشمناک کردن

ویکی واژه

صلب و سخت از هر چیز.
روز گرم.
خردمند تیز خاطر.
خالص از هرچیز.

جمله سازی با محت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ناصِح به طَعن گفت که رو ترکِ عشق کن محتاجِ جنگ نیست برادر، نمی‌کنم

💡 نه نه چو مدحت افسر حشمت بود سزد گر مدح گوی تو شود از خلق محتشم

💡 علم محترم دولت دین قیم مستوی قامت باد از تو تا روز قیام

💡 بهر زه لب مگشا پیش کس که نگشائی زبان محتشم هرزه گوی رسوا را

💡 این گرفت و حق به ودای محتشم کی برآید با خدا خیل و حشم

💡 جام دل بشکسته می عشق نریزد گو محتسب شهر زند سنگ بجامی

خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز