محال اندیش. [ م ُ اَ ] ( نف مرکب ) که اندیشه در امور محال کند. که به نابودنیها و ناشدنیها بیندیشد. وهمی و خیالی. ( ناظم الاطباء ). کسی که خیال محال کند:
محال اندیش و خام ابله بود هر کاین سخن گوید
نباید بود مردم را محال اندیش و خام ابله.فرخی.هر آفریده که خواهد که بر خلاف این معانی تقریری کند محال اندیش باطل گوی باشد. ( جامع التواریخ رشیدی ).
خیال حوصله بحر می پزد هیهات
چه هاست در سر این قطره محال اندیش.حافظ.
( ~. اَ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) آن که در امور محال تفکر کند.
آن که آرزوی محال کند یا در امری محال تفکر کند.
وهمی خیالی
آن که در امور محال تفکر کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر کنم روز و شب اندیشه وصلت چه عجب عاشق غمزده پیوسته محال اندیش است
💡 گرچه هست این خود محالی آشکار جز محال اندیشی او را نیست کار
💡 هر آن کو صحبت سیمرغ جوید به هر حالی محال اندیش باشد
💡 ز خود گذشته ئی ای قطره محال اندیش شدن به بحر و گهر برنخاستن ننگ است
💡 گذشت در غم هجران، زمان عمر و هنوز امید وصل تو دارد، دل محال اندیش
💡 میاور دیگر این اندیشه در دل محال اندیش نبود مرد عاقل