محاقی

لغت نامه دهخدا

محاقی. [ م ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به محاق. در حالت کاستی و باریکی و تاریکی واقع شده ( ماه ):
کمان گروهه زرین شده محاقی ماه
ستاره یکسر غالوکهای سیم اندود.خسروانی.

فرهنگ فارسی

حالت کاستی و باریکی

جمله سازی با محاقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر ماه شوی به جز محاقی نبود ور زهره شوی جز احتراقی نبود

💡 تو آفتاب بلندی ولی زوال نداری تو ماه مهرفروزی ولی بری ز محاقی

💡 من همیشه می ستایم ماه و مهرم در کسوف و در خسوف و در محاقی

💡 کجا روشن ماهی بود او راست محاقی کجا تافته نجمی بود او راست وبالی