مثیل

لغت نامه دهخدا

مثیل. [ م َ ] ( ع ص ) مانند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). شبه و نظیر. ( اقرب الموارد ):
مثل نبود لیک آن باشد مثیل
تا کند عقل محمد را گسیل.مولوی ( مثنوی چ خاور ص 353 ). || فاضل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). فاضل. ج، مُثُل. ( از اقرب الموارد ).
|| بزرگ. || نیکو. || برگزیده. || افزون. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
مثیل. [ م ُ ث َ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر مِثْل. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). هو مثیل هذا، در صورتی گویند که مشبه به حقیر باشد. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
مثیل. [ م ِ ] ( ع اِ ) اماله مثال. ( غیاث ) ( آنندراج ). ممال مثال همچون سلیح، رکیب و...
مثیل. [ م َث ْ ی َ ] ( ع ص ) رجوع به مَثیَلَه شود.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (ص. ) شبیه، مانند، همانند.

فرهنگ عمید

شبیه، مانند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) شبیه مانند همانند.
همچون سلیح

ویکی واژه

شبیه، مانند، همانند.

جمله سازی با مثیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مقیل حق مقال حق مثیل حق مثال حق دلیل حق سبیل حق بدیل حق کمال حق

💡 پس، همچنین کسی که بجز لذت محسوسات را ادراک نکرده، چگونه ایمان می آورد به لذت معرفت خدا؟ و ترجیح آن بر همه لذتها؟ و حال اینکه نه از برای خدا شبیه است تا تشبیه کنند، و نه شکل و صورتی است تا تمثیل زنند.

💡 مهر تو کجا وین دل چون ذره به تمثیل تو یوسف و ما زال خریدار و دگر هیچ

💡 تمثیل، بیان می‌کند که اسب تک‌شاخ صورتی نامرئی و خدا، هر دو فراطبیعی و اثبات‌ناپذیر هستند؛ و باور به خدا، همانند باور به چنین اسبی، بی‌بنیاد است.

💡 چنان آن صورتش ره زد به تمثیل که بر مریم به بکری نقش جبریل

💡 تو را نجم رخسار و چشم مخالف به تمثیل مانا، شهاب است و شیطان