متلاطم. [ م ُ ت َ طِ ] ( ع ص ) با همدیگر طپانچه زننده و به یکدیگر لطمه زننده. این لفظ اکثر در صفت دریای شدیدالموج واقع میشود. ( آنندراج ) ( غیاث ). با هم طپانچه زننده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تلاطم شود. || مضطرب و لطمه و صدمه بر همدیگر زننده. ( ناظم الاطباء ). || دریای بسیار موج. ( ناظم الاطباء ). که موجهای آن بایکدیگر خورد ( دریا ). ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
(مُ تَ طِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - بر همدیگر لطمه زننده. ۲ - امواج دریا درحال خروشیدن.
۱. در حال خروشیدن و به هم خوردن، دارای تلاطم.
۲. [مجاز] ناآرام، آشفته.
بهم لطمه وتپانچه زننده، دارای تلاطم
( اسم ) ۱ - بهم لطمه زننده تپانچه زننده. ۲ - تلاطم دارنده دارای تلاطم: دریای متلاطم.
{turbulent} [علوم جَوّ] حالت تلاطم در هوا یا هر شارۀ دیگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بحر دانش متلاطم شد و بر اوست مدیر چرخ بینش که بر او گونه توحید و ذکاست
💡 بحر رحمت متلاطم کند آنقطرهٔ اشگ که ز چشم تو بهنگام سحر میریزد
💡 دل و کفش گه ایثار در موافقتاند دو قلزم متلاطم به یکدیگر منضم
💡 زمین باره بلرزید و باژگون شد بخت چو زورقی متلاطم میان بحر خزر
💡 زمین شود متلاطم ز موج خون یلان بدان مثابهکه افتد سفینه درگرداب