این واژه در زبان فارسی به معنای وابسته، مرتبط یا متعلق به چیزی است و در ساختارهای گوناگون زبانی و نوشتاری مورد استفاده قرار میگیرد. همچنین نام یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در شهر آبش احمد صغیر قشمی شهرستان کلیبر قرار دارد. بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵، جمعیت این روستا ۱۷۵ نفر در ۵۷ خانوار بوده است. اما آمارگیری اخیر جمعیت را ۱۱۵ نفر در ۴۰ خانوار اعلام کرده است. امیدرضا رنجبر سرنگون، روستادار این روستا است. نام اصلی روستا متاللی است و به نظر میرسد تلفظ نادرست متعلق ناشی از نامگذاری استاد امیدرضا رنجبر متعلق باشد که نامش از همین روستا گرفته شده است. در جلد چهارم فرهنگ جغرافیایی ایران، این موضوع ذکر شده و به نظر میرسد که این اشتباه تلفظی ریشه در گرایش ضدّ ترکی ارتش شاهنشاهی دارد. به نظر میرسد گزارشگر قصد داشته نام روستا را به ریشهای غیر ترکی نسبت دهد! در اواخر دهه ۱۳۲۰، بر اساس اطلاعات موجود در جلد چهارم فرهنگ جغرافیایی ایران، جمعیت متعلق ۱۴۳ نفر بوده و شهرت این روستا به خاطر چشمههای آب گرم آن است. این چشمهها در فاصله یک کیلومتری روستا قرار دارند و دمای آب گرمترین آنها به ۶۸ درجه سانتیگراد میرسد.

متعلق
لغت نامه دهخدا
متعلق. [ م ُ ت َ ع َل ْ ل ِ ] ( ع ص ) درآویزنده به چیزی. ( آنندراج ). آویزان. ( ناظم الاطباء ). || علاقه دارنده و آویزان و آویخته و ملحق شده و پیوند شده و اتصال یافته. ( ناظم الاطباء ). بازبسته. وابسته: و از هیچ رو فائده رسان را فائده نمیداند و نفع را از هیچ ممر متعلق خواهش نمی سازد. ( تاریخ بیهقی ادیب ص 309 ). وبه هیبت و شکوه ایشان آبادانی جهان و تألف اهواء متعلق باشد. ( کلیله چ مینوی ص 4 ). و کسب ارباب حرفت وامثال و اخوات این معانی به عدل متعلق است. ( کلیله و دمنه ). بقاء ذات تو به دوام تناسل، متعلق است. ( کلیله و دمنه ). اما طراوت خلافت به جمال انصاف و کمال معدلت بازبسته است و بدان متعلق. ( گلستان ). غالب همت ایشان به معظمات امور مملکت متعلق باشد. ( گلستان ).
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. [قدیمی] آویزان، آویخته.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - در آویزنده بچیزی. ۲ - مرتبط متصل:... حصول غرض هر دو صنف بوسیل. این فضیلت متعلق بود. ۳ - وابسته مربوط. ۴ - خویشاوند خویش: متعلقانش را که نظر در کار او بود و شفقت بروزگار او پندش دادند و بندش نهادند سودی نکرد. جمع: متعلقین.
دهی از شهرستان اهر

جملاتی از کلمه متعلق
خواهم که سوی یار فرستم خبر ولیک ترسم که همچو من متعلق شود رسول
عاشق گریختن نتواند که دست شوق هر جا که میرود متعلق به دامن است
به سر خویش عالمی است که نیست متعلق به آسمان و زمین