متعرف

لغت نامه دهخدا

متعرف. [ م ُ ت َ ع َرْ رِ ] ( ع ص ) آن که می خواهد و می جوید چیزهایی پنهانی را و آن که تجسس از معرفت می کند. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). کسی که اعتراف می کند. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تعرف شود. || ( اصطلاح تصوف ) سالک که به اول وهله از شناخت خدا غافل بود و به زودی حاضر گردد و فاعل مطلق را در صور وسایط و روابط بازشناسد. رجوع به مصباح الهدایه ص 8 و نفحات الانس جامی ص 6 و فرهنگ فارسی معین شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ عَ رِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - طلب کنندة چیزی به جهت شناختن آن. ۲ - جستجو - کنندة گم شده. ۳ - سالک که به اول وهله از شناخت خدا غافل بود و بزودی حاضر گردد و فاعل مطلق را در صور و وسایط و روابط باز شناسد.

فرهنگ عمید

جوینده و خواهندۀ چیزی برای شناختن آن.

فرهنگ فارسی

( اسم ) طلب کنند. چیزی بجهت شناختن آن. ۲ - جستجو کنند. گم شده. ۳ - سالک که باول وهله از شناخت خدا غافل بود و بزودی حاضر گردد و فاعل مطلق را در صور وسایط و روابط باز شناسد. جمع: متعرفین.

جمله سازی با متعرف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیگر متعرفان به کارند کایشان بد و نیک‌ها شمارند

چارتخم یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز