متارکه

لغت نامه دهخدا

( متارکة ) متارکة. [ م ُ رَ ک َ ] ( ع مص ) دست از یکدیگر بداشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( ازاقرب الموارد ) ( از تاج المصادر بیهقی ). || جفای یکدیگر بگذاشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || مصالحه کردن در بیع. ( از اقرب الموارد ).
متارکه. [ م ُ رَ ک َ ] ( ع مص ) ترک گفتگو و مناقشه و منازعه و مجادله بطور موقت. ( ناظم الاطباء ). ترک کردن. دست برداشتن از یکدیگر. || قطع رابطه با همسر خویش. و رجوع به متارکة و ماده بعد شود.

فرهنگ معین

(مُ رِ کِ ) [ ع. متارکة ] ۱ - (مص م. ) ترک جنگ ومخاصمه. ۲ - (اِ. ) جدایی زن و شوهر.

فرهنگ عمید

۱. جدا شدن زن وشوهر از یکدیگر، طلاق.
۲. ترک کردن موقت جنگ.
۳. [مجاز] جدایی، ترک.

فرهنگ فارسی

ترک کردن، واگذاشتن، دست ازیکدیگربرداشتن
۱ - ( مصدر ) ترک کردن وا گذاشتن. ۲ - دست برداشتن از یکدیگر. ۳ - ( اسم ) ترک. ۴ - قطع رابطه با زن خویش.

ویکی واژه

متارکة
ترک جنگ ومخاصمه.
جدایی زن و شوهر.

جمله سازی با متارکه

💡 حکمت شعار زندگی خصوصی آرامی نداشت و به خاطر اختلافات خانوادگی و مخالفت همسرش با فعالیت‌های او در نهایت به متارکه انجامید که حاصل این ازدواج یک دختر و یک پسر می‌باشد.

💡 در ژانویه ۱۹۸۳ شوروی‌ها به مسعود پیشنهاد متارکهٔ جنگ می‌کنند.

💡 ادیبی را با همسرش مشاجره شد و کار به عزم متارکه انجامید. زن گفت: طول مصاحبت به خاطر آور! گفت: بخدا سوگند جز همان ترا گناه دیگری نزد من نیست.