لغت نامه دهخدا
ماهار. ( اِ ) به معنی مهار شتر است و آن به منزله عنان باشد مر شتر را. ( برهان ). به معنی مهار است ومهار شتر. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). مهار شتر، اما مهار در فارسی رسن شتر را گویند که ساربان گیرد و به تازی مِهار به معنی چوبی که در بینی شتر کنند و رسن را زمام گویند. ( فرهنگ رشیدی ). زمام شتر:
برفتند صندوقها را به پشت
کشیدند و ماهار اشتر به مشت.فردوسی. || مهار. شناق. وکاء ( در مشک ). ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): الشنق؛ ماهار واکشیدن و درآویختن مشک از جای. ( تاج المصادر بیهقی، یادداشت ایضاً ). || چوبی که در بینی شتر کنند. ( فرهنگ فارسی معین ):
که بر آب و گل نقش بنیاد کرد
که ماهار در بینی باد کرد.رودکی ( ازفرهنگ رشیدی ).دراین صندوق ساعت عمرها این دهر بی رحمت
چو ماهارند بر اشتر بدین گردنده پنگانها.ناصرخسرو.