مات کردن

لغت نامه دهخدا

مات کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سرگشته و حیران کردن و مشوش نمودن. ( ناظم الاطباء ). مبهوت کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || مغلوب کردن و بیچاره نمودن شاه شطرنج. ( ناظم الاطباء ). بردن از حریف در شطرنج. شاه شطرنج را از هرنوع حرکت بازداشتن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ معین

(کَ دَ ) (مص م. ) ۱ - سرگردان کردن. ۲ - مغلوب کردن شاه در بازی شط رنج.

فرهنگ فارسی

( شطرنج ) مغلوب کردن شاه شطرنج. توضیح هدف از بازی شطرنج مات کردن حریف است. هرگاه بشاه سفید یا سیاه کیش داده شود و دفع کیش بایک حرکت ممکن نگردد شاه مات میشود و بازی ختم میگردد.
سرگشته و حیران کردن و مشوش نمودن

ویکی واژه

سرگردان کردن.
مغلوب کردن شاه در بازی شط رن

جمله سازی با مات کردن

💡 نزاری برون کن محال از دماغ که طامات کردن مجالات نیست

💡 بسیار خصم داری پنهان و می‌نبینی کاین جمله حیله کردی ویشانت مات کردند

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز