لغزشی

مترادف‌ها

لغزان

لغت نامه دهخدا

لغزشی. [ ل َ زِ ] ( ص نسبی ) که لغزیدن عادت اوست. معتاد به لغزش. اهل لغزش.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آن کسی که لغزیدن عادت اوست معتاد بلغزش.

جمله سازی با لغزشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آزادگان به قید تعلق کم اوفتند ور زانکه لغزشی برود محکم اوفتند

💡 بی‌خطایی نیست بیدل اضطراب اهل درد اشک چون بیتاب‌ گردد لغزشی پیدا کند

💡 لغزشی چون شبنمِ گل گر ز من صادر شود جذبهٔ خورشیدِ عالمتاب می‌گیرد مرا

💡 هرکجا پایی به راهت برده عجز لغزشی بر سپهر ناز طرح‌ کهکشان انداخته

💡 چهارم: اگر لغزشی از او به وجود آید چشم از او بپوشاند

💡 این زن ار لغزشی کند شومست در بر عقل و شرع‌، مذمومست

💡 حرکت لغزشی خاک در دامنه‌های تند کوهستانی می‌تواند باعث تخریب روستاهای اطراف و مسدود شدن جاده‌های اصلی در فصول پرباران و پر از برف شود.

💡 وقوع یک حرکت لغزشی ناگهانی در زیر سطح زمین می‌تواند منجر به تغییر در مسیر جریان آب‌های زیرزمینی و خشک شدن چاه‌های روستایی گردیده شود.

💡 مهندسان باید پیش از هرگونه ساخت‌وساز در مناطق مرتفع، از عدم احتمال وقوع حرکت لغزشی با بررسی دقیق لایه‌های زمین‌شناسی و میزان شیب زمین اطمینان یابند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران