لحق. [ ل َ ح َ ] ( ع اِ ) جایی ازرودبار که چون خشک شود تخم در آن کارند. ج، الحاق. || آنچه به اول خود ملحق گردد. ( منتهی الارب ). آنچه به سابق خود ملحق شود. آنچه به دنباله چیزی پیوسته باشد. ( منتخب اللغات ). || انجیر و خرما که سپس نخستین رسد. ( منتهی الارب ). انجیر و خرما که بعد انجیر و خرمای اول رسد. ( منتخب اللغات ).
لحق. [ ل َ ]( ع مص ) لحاق. رسیدن. ( منتهی الارب ). الحاق. ادراک.
(لَ حَ ) [ ع. ] (مص م. ) رسیدن، الحاق، آوردن.
( مصدر ) رسیدن الحاق آوردن.
لحاق. رسیدن
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
حقق (۲۸۷ بار)ل (۳۸۴۲ بار)
رسیدن، الحاق، آوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بانگ ان الحق ما، بی های و هو بلند است نتوان هلاک خود را، کرد از وبال مردم
💡 زیر و زبر عشقم شمس الحق تبریز است جان را ز پی عشقش من زیر و زبر گیرم
💡 چشم دولت سحر مطلق میکند روح شد منصور انا الحق میزند
💡 که بد عطّار بیشک راز اللّه اناالحق زد ز سرّ قل هو اللّه
💡 وان نکته های چابک الحق چه دلبراست وان خنده های شیرین یارب چه شاهداست