لامس. [ م ِ ] ( ع ص ) ساینده. بساینده بدست. || امراءة لاتمنع ید لامس؛ یعنی فجور و زنا میکند و بلین جانب تهمت کرده میشود. || رجل لا یمنع ید لامس؛ یعنی شوکت و غلبه ندارد. ( منتهی الارب ).
لامس. [ م ِ ] ( اِخ ) از قرای غرب و ابوسلیمان الغربی اللامسی از اقران ابی الخیر الاقطع از آنجاست. ابوزید گوید آن قریتی است بر ساحل بحرالروم از ناحیه سرحدی طرسوس و بدانجا میان مسلمین و رومیان جنگی بوده است. ( معجم البلدان ).
(مِ ) [ ع. ] (اِفا. ) لمس کننده.
( اسم ) لمس کننده بپساونده.
از قرای غرب و ابوسلیمان الغربی اللامسی از اقران ابی الخیر الاقطع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا مه و مهر فلک والی روزند و شبند تا شب و روز جهان اصل ظلامست و ضیاست
💡 من خاک آستانم گر مدعی غلامست این خاکساریم به کان خود فروش باشم
💡 همه اینجایگه سرّ کلامست که حق گفتست و یک معنی تمام است
💡 مسمی بر کتاب اندر کلامست چو نزدیک آن بفهم خاص و عامست
💡 سلوک الغزاة تألیف ملامست زمند در حدود ۱۶۱۰ م. حاوی مضامین تبلیغی دربارهٔ جهاد.
💡 لامسه: سقوط بال یک مگس از ارتفاع ۸ سانتیمتر (۳ اینچ) روی گونه