لاعلاجی

لغت نامه دهخدا

لاعلاجی. [ ع ِ ] ( حامص مرکب ) ناگزیری. ناچاری. ضرورت. بی چارگی. لابدی.

جمله سازی با لاعلاجی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با بد و نیک جهانت لازم آمد التفات دشمنان را لاعلاجی دوستان را ناگزیر

💡 سلیم از لاعلاجی خویش را باید به دریا زد گرفته موج همچون رهزنان از ما سر پل را

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز