لغت نامه دهخدا
لاحد. [ ح ِ ] ( ع ص ) قبرکن. لحدساز:
عاقلان بینی به شادی بهر آن در هر مکان
لاحدان بینی به رنج از بهر این در هر دیار.سنائی.|| قبرٌ لاحد؛ گور بالحد. ( منتهی الارب ).
لاحد. [ ح ِ ] ( ع ص ) قبرکن. لحدساز:
عاقلان بینی به شادی بهر آن در هر مکان
لاحدان بینی به رنج از بهر این در هر دیار.سنائی.|| قبرٌ لاحد؛ گور بالحد. ( منتهی الارب ).
(حِ ) [ ع. ] (اِفا. ) گورکن، لحدساز.
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
احد (۸۵ بار)ل (۳۸۴۲ بار)وحد (۱۵۳ بار)
💡 علاحده رخ و سیمای اوست در زلفش ز مشک دید کسی چون زره در آتش و آب
💡 صورها را ز لوح قلب رد کن تماشا پس در آن ذاتالاحد کن
💡 همعصران نخست و مخالفان اسماعیلیها آنها را ملاحده، پس از اواسط سده ۳ (قمری)، قرامطه نیز خطاب میکردند، ولی آنان جنبش خود را «دعوت» یا «دعوت هادیه» مینامیدند و در دورهٔ فاطمیان حتی از بهکار بردن عنوان اسماعیلیه دوری میکردند.
💡 خود آنرا جلوه وجهالاحددان یک از لذات روح آنجا تو صددان
💡 قال (ص): «انّ اللَّه حرّم مکة یوم خلق السّماوات و الارض لم تحلّ لاحد قبلی و لا تحلّ لاحد بعدی و انّما احلّت لی ساعة من نهار فهی حرام بحرمة اللَّه الی یوم القیامة».