قیفی
مترادفها
مخروطی، قیفیشکل
لغت نامه دهخدا
قیفی. ( ص نسبی ) منسوب به قیف. || بشکل قیف. رجوع به قیف شود.
فرهنگ فارسی
منسوب به قیف یا بشکل قیف
جمله سازی با قیفی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اردوگاه کار اجباری اوکرمارک اردوگاهی توقیفی کوچک برای دختران در نزدیکی اردوگاه کار اجباری راونسبروک در فورستنبرگ/هاول، آلمان نازی بود که بعدها به اردوگاه مرگ در مواقع «اضطراری» تغییر کاربری داد.
💡 کانون صنفی معلمان استان بوشهر از صدور مجموع چهار سال و چهار ماه حبس برای چهار عضو خود خبر داد. عبدالرضا امانیفر و اصغر حاجب هرکدام به چهار ماه حبس تعزیری و مصادره اموال توقیفی محکوم شدند. همچنین محمود ملاکی و محسن عمرانی هرکدام به سه سال ممنوع شدن فعالیت آموزشی در محیطهای علمی، دو سال حبس تعزیری و مصادره اموال توقیفی به نفع دولت، محکوم شدند.
💡 چو من کشته گردم ثقیفی نژاد یک مرد آید به آیین و داد
💡 ثقیفی نژاد است و مردی دلیر به خشم پلنگ است و نیروی شیر
💡 برای ریختن مایعات حساس در ظرفهای دهانه باریک، حتماً باید از یک قیفی شیشهای تمیز و استاندارد استفاده کرد تا از هدر رفتن مواد جلوگیری شود.
💡 شکل قیفی این ابزار آزمایشگاهی به پژوهشگران اجازه میدهد تا محلولها را بدون ایجاد هرگونه آشفتگی در ظرف مقصد، با دقت بسیار بالا انتقال دهند.
💡 در فرآیند فیلتراسیون مواد، استفاده از یک قیفی مخصوص به همراه کاغذ صافی برای جدا کردن دقیق مواد جامد از مایعات بسیار ضروری است.